Previous Months Home Archive آذر ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اردیبهشت ۸٩ More ...
      ..........وبلاگی از همه جا......... ()
ماجرای 9 زندانی !! داستان کوتاه هدیه ای که دیده نشد by: مدیر وبلاگ

ماجرای 9 زندانی !!

http://diranish.org/farsi/images/stories/freedom.jpg


این داستان به سال 1848 بر می گردد،درست زمانی که ایرلند اعلام استقلال از انگلستان کرد و در طی آن 9 جوان شورشی ایرلندی دستگیر و محکوم به مرگ شدند.

از آن جایی که حکم مجازات آنان قبل از ملکه ویکتوریا صادر شده بود،او تحمل اعدام کردن آنان را نداشت و به همین خاطر دستور داد تا آنان را به زندانی در مستعمره انگلستان یعنی استرالیا منتقل کنند.

حدود 40 سال پس از آن، ملکه ویکتوریا از استرالیا دیدن کرد و مورد استقبال نخست وزیر آنجا یعنی آقای چارلز دافی(CharLs Gavan Duffy ) قرار گرفت. وقتی آقای چارلز به اطلاع ملکه رساند که او یکی از 9 نفر ایرلندی محکوم به مرگ بوده است ، ملکه به راستی شوکه شد . ملکه از او پرسید که آیا از سرنوشت آن هشت زندانی دیگر خبری دارد یا نه ؟ او به آگاهی ملکه رساند که آنان همگی با یکدیگر در تماس هستند ،



توماس فرانسیس(Tomas Francis Meagher )به ایالات متحده مها جرت کرد و خیلی زود به مقام فرماندهی مونتانا رسید.



ترنس مک مانس (Terrence Mcmanus )و پاتریک دونا او (Patrik Don Ahue ) هر دو ژنرال ارتش ایالات متحده شدند و بسیار عالی خدمت کردند.



ریچارد اوگورمان (Richard O Garman) به کانادا مهاجرت کرد و فرماندار کل نیوفوندلند شد.



ماریس لین(morris Lyene)و مایکل ایرلند ((MichaeL IreLand هر دو از اعضای هیئت دولت استرالیا شدند و جدا از هم به عنوان دادستان کل استرالیا انجام وظیفه کردند.



دارسی مگی (Darcy Mcgee) نخست وزیر کانادا شد. و در آخر جان میچل (john Mitchell) نیز در مقام شهردار نیویورک خدمت کرد .



همه ما نه تنها با سر خوردگیها و نا کامی ها بلکه با موانع و سدهایی در جاده های مختلف موفقیت روبرو می شویم.

این داستان مصداق این جمله است :
(در معامله زندگی، گذشته شما هرگز برابر با آینده تان نیست.)

 

 


داستان کوتاه هدیه ای که دیده نشد
 

http://3.bp.blogspot.com/_Ik44Z3i2Z3Q/SGp2avOQyoI/AAAAAAAAAfA/IQgJip0SgdU/s400/In_my_Father__s_Arms_by_Tazzer27.jpg


مردی دختر سه ساله ای داشت. روزی مرد به خانه امد و دید که دخترش گرانترین کاغذ زرورق کتابخانه اورا برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است. مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را یه هدر داده است تنبیه کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت وخوابید.

روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که آن روز ،روز تولدش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه تولدش مصرف کرده است . او با شرمندگی دخترش رابوسید و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز کرد اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدرخیره شد وبه او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تاهر وقت دلتنگ شدباباز کردن جعبه یکی از این بوسه ها را مصرف کند میگویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خودداشت و هرروز که دلش می گرفت درب آن جعبه راباز می کرد وبه طرز عجیبی آرام می شد. هدیه کار خود را کرده بود.

برگرفته ازwww.miadgah.com

 

  Comments ()
Recent Posts زندگی بهتر با کاهش استرس و افزایش شادی طراحی داخلی دفتر اسکایپ (skype) در کالیفرنیا عناوین مطالب لوکس ترین کشتی تفریحی مسافرتی ! اسرار زندگی موفق عکس های دیدنی از مجموعه فرهنگی تاریخی کاخ سعد آباد با فقر چقدر فاصله داریم 21 نکته مفید تغذیه ای برای فصل زمستان چقدر باهوشی؟ آزمون زن ذلیلی ...
My Friends سایت تبیان شهید هلتی تن سنجی انلاین روزنامه کیهان انلاین روزنامه وطن امروز انلاین روزنامه مردم سالاری انلاین سایت پزشکی دکتر رهام صادقی ( افزایش رایگان بازدید و رتبه وبسایت یا وبلاگ شما ) كسب و كار الكترونیك و تجارت فوق حرفه ای در اینترنت سایت نی نی کده